خرید بک لینک

آخرين مطالب

لینک دوستان

لینک های مفید

چت باکس

دخترک از میان جمعیتی که گریه کنان شاهد اجرای تعزیه اند رد میشود. عروسک و قمقمه اش را محکم زیر بغل میگیرد. شمر با هیبتی خشن، همانطور که دور امام حسین(علیه السلام) میچرخد و نعره میزند، از گوشه ی چشم دخترک را می پاید. او با قدم های کوچکش از پله های سکوی تعزیه بالا میرود. از مقابل شمر میگذرد، مقابل امام حسین(علیه السلام) می ایستد و به لبهای سفید شده اش زل میزند. قمقمه را که آب تویش قلپ قلپ صدا میدهد، مقابل او می گیرد. شمشیر از دست شمر میافتد و رجز خوانی اش قطع می شود. دخترک میگوید: «بخور، مالِ تو آوردم» و بر میگردد. رو به روی شمر که حالا بر زمین زانو زده، می ایستد. مردمک های دخترک زیر لایه ی براق اشک میلرزد. توی چشم های شمر نگاه میکند و با بغض میگوید: «بابای بد!»
برچسبها: مطالب زیبا و آموزنده

[ شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 14:21 ] [ نگین موسوی ]

.: Weblog Themes ByIran Skin :.

درباره وبلاگ


آرشيو مطالب

لینک های مفید

امکانات وب

فال حافظ

ufeffufeffufeffufeff

برچسب: نویسنده: رادین کاظمیان تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 10:13

صفحه بندی